خوابگرد

بایگانی لینکده


سفارش آگهی آگهی

رمان‌های 



دانلود رایگان رمان‌های ملکوت


میم عزیزرمان «میم عزیز»
هفتمین کتاب و چهارمین رمان 
محمدحسن شهسواری  که اداره‌ی سانسور وزارت ارشاد به نسخه‌ی کامل آن مجوز نشر نداد. نسخه‌ی الکترونیک «میم عزیز» در آذرماه ۱۳۹۱ با ویرایش سیدرضا شکراللهی در خوابگرد منتشرشد.

برای دانلود و مطالعه‌ی مطالب مربوط به این رمان، 
ایـن‌جـا را کلیک کنید.




عروسک‌سازرمان «عروسک‌ساز»
نخستین رمان
مریم صابری  که نوشتن آن را در سال ۱۳۸۷ تمام کرد، ولی اداره‌ی سانسور وزارت ارشاد طی دو  مرحله به طور کامل آن را رد کرد. نسخه‌ی الکترونیک «عروسک‌ساز» در آذرماه ۱۳۹۰ در خوابگرد منتشر و از آن بسیار استقبال شد.

برای دانلود و مطالعه‌ی مطالب مربوط به این رمان، ایـن‌جـا را کلیک کنید.




برخی آشنایان
پنجره پشتی
یادداشت‌های ادبی محمدحسن شهسواری

ادبیات محفلی یا محافل ادبی
مصاحبه در مورد «محافل ادبی» و «ادبیات محفلی» ست که گویا بعد از سه چهار سال، برخی دوباره دوست دارند در موردش حرف بزنند.  



هفتانک

پیشنهاد

سایت‌ها
هفتان دوات ۳۰نما جن و پری زمانه بی‌بی‌سی پارسیک تابناک اعتماد کارگزاران روزنا جام‌جم همشهری بالاترین کارگاه هنر عکاسی مگیران ایران کیهان بلاگ‌نیوز حیاتِ نو

سایت‌های دیگر
انسان‌شناسی و فرهنگ رخداد مرور ماندگار فیروزه ۷سنگ فروغ قفسه کافه داستان دیباچه نصور آتی‌بان

رضا شکراللهیایسنا: آیین رونمایی از مجموعه داستان «از کجا تا کجا» با حضور جمعی از نویسندگان و علاقه‌مندان ادبیات داستانی در خانه‌ی فرهنگ گیلان برگزار شد.

به گزارش بخش ادبیات و نشر خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، در ابتدای مراسم رونمایی از مجموعه داستان «از کجا تا کجا» نوشته‌ی لاله فقیهی که نهمین کتاب از سری کتاب‌های «عصر چهارشنبه‌ی ما» است، ابتدا نویسنده یکی از داستان‌های مجموعه را برای حاضران خواند، سپس دو قطعه‌ی فلامنکو با گیتار اجرا شد.

در ادامه‌ی مراسم، رضا شکراللهی در زمینه‌ی «زبان در روایت و روایت در زبان» به سخنرانی پرداخت و با اشاره به دو روش تاریخی محاکاتی و نقالی، تأثیر این دو رویکرد بر زبان در روایت داستانی را تشریح کرد.

این ویراستار ادبیات داستانی و منتقد ادبی در ادامه به تفکیک داستان از متن به عنوان دو جزء اساسی هر روایت داستانی اشاره کرد و با پیوند زدن آن به مبحث زبان گفتار و نوشتار، به جدل‌هایی پرداخت که در این زمینه وجود دارد و به طور خاص بر نثر و به طور کلی زبان نویسندگان هر دوره اثر می‌گذارد.

شکراللهی درباره‌ی کتاب «از کجا تا کجا» نیز با اشاره به قدرت نویسنده در فن قصه‌گویی، به موضوع زاویه دید زنانه در داستان‌های لیلا فقیهی پرداخت و در پایان از انفعال و تسلیم همه‌ی راوی‌ها در برابر روایت غالب مردانه‌ی جامعه‌ی پیرامون راوی انتقاد کرد.

پیش‌تر هشت مجموعه‌ داستان از سری کتاب‌های «عصر چهارشنبه‌ی ما» که زیر نظر کیهان خانجانی ‌گردآوری می‌شوند به چاپ رسیده بود. سری جدید این کتاب‌ها از این پس توسط نشر به‌نگار منتشر می‌شود که مجموعه‌ی «از کجا تا کجا» نخستین آن‌هاست. [منبع +]

وزارت اطلاعاتعلی‌رضا کیوانی‌نژاد: در خبرها آمده پلیس در یکی از اتوبان‌های کشور، جلوِ ماشینی را گرفته و به او مشکوک شده است. راننده سلاح گرم داشته با گاز فلفل و دستبند و باقی تجهیزات نظامی. پلیس می‌پرسد شما چه کاره هستی و او می‌گوید مأمور وزارت اطلاعاتم. بعد هم کارت شناسایی‌اش را نشان داده است با این عنوان: «وزارت اتلاعات جمهوری اسلامی ایران» خب، بعد هم برادران خدوم، این بنده‌ی خود را با خود برده‌اند که ضمن بازجویی‌های فنی(!) چند کلمه دیکته یادش بدهند.

فارغ از این خبر، باید به این فکر کنیم که در مکاتبات روزمره، حتا در اس‌ام‌اس، چقدر تابع قواعد ادبی هستیم یا دست‌کم چقدر درست می‌نویسیم. نیز به این فکر کنیم که درست‌نویسی فقط کار کسانی نیست که به ادبیات علاقه دارند و درست نوشتن باید یکی از ملزومات کار ما باشد، فرقی ندارد دزد باشیم یا پزشک. ژان ژنه که سارتر او را «ژنه مقدس» نامید و این لقب را عنوان کتابی قرار داد با موضوع این نویسنده‌ی بزرگ فرانسوی، هم دزد بود هم خلافکار، ولی بعدها به نوشتن روی آورد و یکی از پیشانی‌داران ادبیات فرانسه و جهان شد.

کاش همان مقدار که برای ما مهم است کدام پیراهن را با کدام شلوار بپوشیم، قدری به درست نوشتن فکر کنیم که اگر روزی خدای ناکرده از بد روزگار، پای‌مان را کج گذاشتیم، دست‌کم پلیس در پرونده‌ی ما نحوه‌ی دستگیری را «گاف آقای دزد در جعل کارت وزارت اتلاعات» ننویسد. [+]

مژده دقیقیمژده دقیقی: زبان موجودی ست زنده‌ که نه می‌توان آن را با تحکم و وضع قانون محصور و محدود کرد و نه مسیر پویایی و حرکت آن را خطکشی کرد و از اساس این ماهیت زبان است که اجازه نمی‌دهد هیچ ضابطه یا قانونی بر آن حاکم شود.

فرهنگستان زبان و ادب فارسی سال‌ها ست بخشی از فعالیت خود را به معادل‌سازی برای لغاتی اختصاص داده است که از زبان دیگری وارد زبان فارسی شده‌اند. میزان تأثیرگذاری فرهنگستان در زبان رایج مردم ـ چه آن زمان که در تلویزیون با برنامه‌ای به نام «فارسی را پاس بداریم» به صورت مستقیم با مردم در ارتباط بود و چه پس از آنکه با فرستاندن بخشنامه و تعیین ضوابطی برای گویندگان رادیو و تلویزیون سعی در جاانداختن این معادل‌ها در زبان رایج مردم داشت ـ خود به خوبی بر این ویژگی غیرقابل مهار بودن زبان صحه می‌گذارد. شاید بیش از سه یا چهار واژه‌ی تولیدی فرهنگستان نتوانست راهی به زبان فارسی رایج باز کند.

حال که فرهنگستان خبر داده پیش از شروع جام جهانی تصمیم دارد معادل‌هایی را که برای واژه‌های فوتبالی در نظر گرفته به صدا و سیما ارائه دهد و بنا به گفته‌ی مدیر شورای واژه‌گزینی فرهنگستان، صدا و سیما هم قول همکاری داده است؛ شاید بد نباشد به فرهنگستان یادآوری کنیم، زبان ابزار ارتباطی ست که با واژه‌سازی‌های نامأنوس و اجباری بیگانه است و چنین مداخله‌ای در زبان رایج و واژگان خاصی که در حوزه‌های مختلف همچون فوتبال برای مردم جاافتاده است، جز اختلال و ایجاد وقفه در انتقال مفهوم به مخاطب، هیچ کارکرد دیگری ندارد.

وقتی واژه‌ای به زبان رایج مردم وارد می‌شود، مقابله و جایگزینی آن معنایی ندارد و چنین تغییراتی در زبان، نه خطر است و نه تهدیدی که برای ما دغدغه باشد. شاید بد نباشد فرهنگستان فکری به حال صدها واژه‌ای بکند که روزانه در حوزه‌ی فناوری و تکنولوژی وارد واژگان مصطلح فارسی می‌شود. پیش از آنکه واژه برای مردم مأنوس و آشنا شود، می‌توان گفت معادل‌سازی می‌تواند حرکتی تأثیرگذار باشد. اما برای کلماتی که عمر طولانی دارند، معادل‌سازی و اعمال زور و اجبار، مضحکه به بار می‌آورد. تأخیر فرهنگستان در معادل‌سازی برای واژگان اختصاصی حوزه‌های مختلف، تلاش‌های این نهاد را در عمل بی‌نتیجه می‌کند.


آنچه برای من به عنوان مترجم در برگردان یک متن به زبان فارسی، در همه حال معیار و میزان است، همان زبان رایج و عامیانه‌ی مردم است. سقف تأثیرگذاری ما در زبان، رواج سلیقه یا ذوق شخصی در کاربرد واژگان البته با درنظر گرفتن لحن و فضای متنی ست که راه ارتباط ما با مخاطب فارسی‌زبان است. زنده کردن واژگان زبان فارسی که شاید از یادها رفته باشد و حتا به کار گرفتن معادل‌های فارسی جاافتاده در زبان مصطلح، وابستگی مستقیم با محتوای متن دارد. تنها اصل همیشگی زبان این است که هیچ فرمول و ضابطه‌ای را نمی‌توان به آن تحمیل کرد. بهتر است طبیعت زبان را بشناسیم و بیهوده برای مهار آن دست و پا نزنیم. [منبع +]

عطاءالله مهاجرانی: سال‌ها پیش، به عنوان معاون نخست‌وزیر به دفتر مهندس موسوی می‌رفتم. او برای ما هم دوست بود و هم رئیس و هم راهنما. اتاق نخست‌وزیر که دست‌کم شبانروزی ۱۷ تا ۱۸ ساعت در آن کار می‌کرد، کوچک‌ترین اتاق نخست‌وزیری بود که می‌توان تصور کرد. بر دیوار رباعی از سید حسن حسینی بود:

با گام تو راه عشق اغاز شود
شب با نفس سپیده دمساز شود.
با نام تو ای بهار جاری در جان
یک باغ گل محمدی باز شود

هر وقت قرار دیدار داشتم، باری دیگر این رباعی را می‌خواندم. در ذهنم می‌گذشت حضور مهندس موسوی، آهنگ کلام او، آرامش او مثل باغ گل محمدی ست که باز می‌شود.

نگاهی به کتابی که در دست داشتم انداخت، پرسید: گویا؟
گفتم: بله بوی درخت گویاو؟ گفتگوی گارسیا مارکز با دوست قدیمی و همکلاسی‌اش، پلینو مندوزا بود. کتاب تازه ترجمه شده بود. جلد کتاب هم خوش‌نما و خوش‌رنگ بود. با همان رنگ زرد لیمویی محبوب مارکز! مهندس موسوی به گویا ـ فرانسیس گویا هم اشاره کرد. گفتم: اتفاقاً در همین مصاحبه، مندوزا از مارکز می‌پرسد: کدام نقاش را دوست داریو پاسخ می‌دهد: گویا! (۱)

بعد رفتم نقاشی‌های گویا را هم دیدم. دریافتم که انگار مابین دنیای رنگ‌های گویا و دنیای تابلوـ‌داستان‌های مارکز نسبتی وجود دارد. انگار مارکز با رنگ می‌نویسد و گویا با کلمه نقاشی می‌کند…

ببینید! در صد سال تنهایی نوشته است: "صحرا آن چنان زرد بود که می‌توانست بازتاب اندیشه‌اش را در آن ببیند!

عکس اندیشه بر زمین صحرا افتاده است! این‌ها نشانی از میناگری‌های مارکز در جهان ادبیات است. او در این نیم قرن اخیر، سلطان جهان ادبیات بود و این سلطنت ماندگار است. به تعبیر سنایی:

بس که شنیدی سخن روم و چین
خیز و بیا ملک سنایی ببین

نامی در کنار نام‌هایی دیگر مثل جیمز جویس و مارسل پروست و از همه مهم‌تر داستایوسکی…

اکنون که پس از گذار سال‌ها، دارم همان کتاب گفتگوی مندوزا با مارکز را به زبان اصلی می‌خوانم، یاد همان دیدار با مهندس موسوی افتادم و دلم گرفت… چکونه می‌شود در خانه را به روی او بست و گمان کرد که مسئله تمام شد؟

دل همچو سنگت ای دوست، به آب چشم سعدی
عجب است اگر نگردد که بگردد آسیابی


دیدم، آیةالله حائری شیرازی در نامه‌ای که بسی محترمانه آغاز شده است. از مهندس موسوی و جناب آقای کروبی خواسته‌اند که شمعک را خاموش کنند!

خدمت دوست قدیمی جناب آقای حائری عرض می‌کنم، که مهندس موسوی و مقاومت و سکوت و صبوری او، شمعک نیست که خاموش شود، شمع زنده‌ای ست که او در برابر تاریکی دروغ و تزویر و ستم و بی‌رسمی و نامردمی روشن کرده است. او در تاریخ ما در جایی ایستاده است، که راه را نشان می‌دهد… همین دیروز بود که معاون اول رئیس جمهور گفت: در سازمان تأمین اجتماعی که توسط قاضی محبوب نظام اداره می‌شد، ۱۷ هزار میلیارد تومان به نام یک نفر چک کشیده‌اند…یادتان باشد، قاضی گمنامی، که مآمور بود و لابد معذور، نمیری نامی، شهردار مثال‌زدنی تهران، کرباسچی را به عنوان اختلاس در اموال عمومی به زندان انداخت و دادستان کل کشور فعلی، او را به جرم اهدای ۱۴ سکه و فروش پنج آپارتمان به قیمت تمام‌شده به مدیران شهرداری به زندان محکوم کرد…

مهندس موسوی گفته بود، بایست سرنوشت یک آدم‌ربایی مارکز را خواند. به نظرم صد سال تنهایی او هم خواندنی ست، به ویژه در همان بخشی که انقلابیون بر ماکوندو حاکم می‌شوند و تنها به جرم سخنی، مخالفان خود را اعدام می‌کنند و خانه‌های آن‌ها را آتش می‌زنند...

گفتگوی غریبی ست مابین مونکادا و سرهنگ آئورلیانو بوئندیا. مونکادا می‌گوید:
«نگرانی من از این است که می‌بینم تو با آن نفرتی که از نظامی‌ها داشتی، با آن همه مبارزه بر ضد آن‌ها، و آن همه تفکر در باره‌ی آن‌ها، خودت سرانجام شبیه آن‌ها شده‌ای!... اگر به همین ترتیب پیش بروی، نه تنها مستبدترین و خون‌آشام‌ترین دیکتاتور تاریخ ما خواهی شد، بلکه برای آسایش خیال خودت حتا اورسولا را هم محکوم به اعدام خواهی کرد.» (۲)

اورسولا مادر سرهنگ بود، که در برابر استبداد و بی‌رسمی‌های او فریاد می‌زد.

--------------------------
۱- Gabriel Garcia Marques, el odor de la guayba, conversaciones con Plino Mendoza, p: 84-85
۲- صد سال تنهایی، ترجمه فرزانه، ص: ۱۴۳ 

پ.ن
بنا به خبر سایت کلمه، میرحسین موسوی از جمعه‌ی گذشته بارها از حال می‌رود، اما زندانبانان با دو روز تأخیر و بدون اطلاع دختران میرحسین، وی را به بیمارستان منتقل می‌کنند. میرحسین پس از انتقال به بیمارستان، در خفا و بدون حضور خانواده زیر عمل آنژیوگرافی قلب قرار می‌گیرد، اما گویا با توجه به حساس بودن شرایط، پزشکان، اوضاع جسمی و وضعیت قلب وی را برای فنر زدن مساعد تشخیص نداده و گفته‌اند که قلب او آمادگی آن را ندارد.


بر سرو ایستاده سلام

 




صفحه‌ی قبل | صفحه‌ی بعد

طراحان :پشتیبانی
آرش خاکپور :طراحی
آیدین نصیری :اجرا
بازنشر کاغذیِ یادداشت‌های خوابگرد، بی اجازه، و بازنشر الکترونیکی ِ بی لینک روا نیست.