رمان «میم عزیز»
هفتمین کتاب و چهارمین رمان محمدحسن شهسواری که ادارهی سانسور وزارت ارشاد به نسخهی کامل آن مجوز نشر نداد. نسخهی الکترونیک «میم عزیز» در آذرماه ۱۳۹۱ با ویرایش سیدرضا شکراللهی در خوابگرد منتشرشد.
برای دانلود و مطالعهی مطالب مربوط به این رمان، ایـنجـا را کلیک کنید.
رمان «عروسکساز»
نخستین رمان مریم صابری که نوشتن آن را در سال ۱۳۸۷ تمام کرد، ولی ادارهی سانسور وزارت ارشاد طی دو مرحله به طور کامل آن را رد کرد. نسخهی الکترونیک «عروسکساز» در آذرماه ۱۳۹۰ در خوابگرد منتشر و از آن بسیار استقبال شد.
برای دانلود و مطالعهی مطالب مربوط به این رمان، ایـنجـا را کلیک کنید.
باز هم میم عزیز
میم عزیز یک پله از شب ممکن پایینتر است و دو پله از پاگرد، یا تکهای تازه از پازل رمان فارسی ست که یک پله آن را بالاتر برده است؟ 
خوابگرد: این یادداشت را از وبلاگ Monelly بازنشر میکنم؛ وبلاگ دوزبانهی ماندانا که از مهاجرت مینویسد و به قول خودش، خاطرات مادرشدنش. موضوع این یادداشت ظاهراً جذاب، یکی از بزرگترین معضلات تاریخی و فرهنگی ما در نامگذاری اعضای تناسلی ست که پیامدهای بد و زیانبار آن در حوزهی مسائل شخصی و آسیبهای روانی محدود نمانده و به عرصهی آموزش و فرهنگ عمومی هم کشیده شده است. درست است که الان کل ممکلت لنگ انتخابات است و حیرانِ آمدن هاشمی و نگرانِ خامنهای، اما این پیشنهاد او به نظرم جای تأمل و تبلیغ دارد: "فرهنگستان زبان فارسی به جای این که برای واژههای جاافتادهای مثل کامپیوتر معادلسازی کنه، بهتره یکی دو تا کلمهٔ قابل استفاده برای پینس و وجاینا بسازه."
شما به چه اسمی صداش میکنین؟ [+]
ما ۳ تا خواهر بودیم همه پشت سر هم. اما یادم نمیآد که عضو تناسلی ما به اسمی صدا زده شده باشه. اصلاً ازش صحبت نمیشد. منطقهٔ ممنوع بود. مادرم اگر گاهی خیلی واجب بود دربارش حرف بزنه با ایما و اشاره چشم و ابرو بهش میگفت "اونجا". مثلاً میگفت "اونجاتو خوب بشور". و البته موقع گفتن این حرف به چشم ما نگاه نمیکرد. سرش به پائین بود و با چشم و ابرو و اشاره انگشت به "اونجا" اشاره میکرد. پدرم که یادم نمیآد اصلا دربارش حرفی زده باشه. هیچ وقت. حتا در حد "اونجا" گفتن. طبیعتا چیزی که ما به طور غیر مستقیم یاد گرفتیم این بود که "اونجا" جای خوبی نیست. یک منطقهٔ کاملا ممنوع است که فقط و فقط به خودمون مربوط میشه و در غیر این صورت باعث شرمساری است. [ادامــه]
بهیادماندنیترین بخش نامهی بیسلام چهار سال پیش هاشمی رفسنجانی به آیتالله خامنهای سطر آخرش بود که گله و هشدار و دلسوزیاش را این جور خلاصه کرده بود:
سرچشمه شاید گرفتن به بیل
چو پر شد نشاید گرفتن به پیل
اصل این ضربالمثل معروف، بیتی از باب یکم گلستان سعدی «در سیرت پادشاهان» است و با آنچه بر سر زبانها افتاده اندکی فرق دارد:
سر ِ چشمه شاید گرفتن به بیل
چو پر شد نشاید گذشتن به پیل
کم نیستند ابیات یا تکبیتهایی از شاعرانی چون سعدی که ضربالمثل شدهاند و لزوماً عین ابیات هم نیستند. هیچ ایرادی هم ندارد. اگر کثرت استفادهی مردم از بیتی آن را به ضربالمثل تبدیل میکند، تغییر یافتن آن هم کاملاً طبیعی و پذیرفتنی ست. گاهی تکهای از اصل آن میافتد و گاه بخشی از آن به صورتی دیگر درمیآید. مثلاً دیگر کمتر کسی پیدا میشود که همانندِ سعدی بگوید:
گفت چشم تنگ دنیادوست را
یا قناعت پر کند یا خاک گور
هم «گفت» اول از زبان مردم افتاده، هم برخی به جای «دنیادوست» میگویند «دنیادار». در همین ضربالمثل هاشمی، چیزی از اصل کم نشده اما دو تغییر عامیانه دارد. یکی «سر ِ چشمه» است که در زبان مردم تبدیل شده به «سرچشمه». دیگری هم «گرفتن به پیل» است که نشسته به جای «گذشتن به پیل».
چند روز پیش هم آیتالله محمد خامنهای در گفتوگو با خبرگزاری فارس اتفاقاً همین ضربالمثل را در مقام حمله به هاشمی و توصیه به مردم به کار برد، اما با صورتی ناشنیده و ترکیبی منحصربهفرد: ملت باید هوشیار باشند و جلو خطر را هر چه زودتر بگیرند تا دچار حوادث جبرانناپذیر نگردند و بنا به گفتهی مقام رهبری با خبرگان: «خواص باید در فتنه با بصیرت به روشنگری جامعه بپردازند.» چون حفظ نظام از اوجب واجبات است و عقلا گفتهاند:
ای سلیم آب ز سرچشمه ببند
که چو پر شد نتوان بست به پیل
آنچه محمد خامنهای به نقل از عقلا گفته، ترکیبی ست از دو مصرع از دو بیت جداگانهی سعدی در دو باب متفاوت. یکی همان بیت مربوط به سیرت پادشاهان، دیگری هم بیتی ست در باب هشتم گلستان سعدی که «در آداب صحبت» است به این قرار:
ای سلیم آب ز سرچشمه ببند
که چو پر شد، نتوان بستن جوی
حالا که چهار سال از به کار نبردن بههنگام بیل گذشته و قدِ سیلابی که از بارش مهرورزانهی دولت راه افتاده، از شکم پیل هم گذشته و تکلیف این ویرانی به نتیجهی انتخاباتِ پیش رو گره خورده، دستِکم ما بنشینیم گلستان سعدیمان را دوره کنیم و به جای دیگران، «در سیرت پادشاهان» و «در آداب صحبت» بخوانیم؛ باشد که آگاه و رستگار شوند!
پندی از باب هشتم گلستان سعدی که در آداب صحبت است:
هر آن سرّی که داری با دوست در میان منه، چه دانی که وقتی دشمن گردد و هر گزندی که توانی به دشمن مرسان، که باشد که وقتی دوست شود. رازی که نهان خواهی، با کس در میان منه وگرچه دوست مخلص باشد که مر آن دوست را نیز دوستان مخلص باشد همچنین مسلسل.
خامشی بهْ که ضمیر دل خویش
با کسی گفتن و گفتن که مگوی
ای سلیم آب ز سرچشمه ببند
که چو پر شد، نتوان بستن جوی
آغاز حکایتی از باب یکم گلستان سعدی که در سیرت پادشاهان است:
طایفهی دزدان عرب بر سر کوهی نشسته بودند و منفذ کاروان بسته و رعیت بُلدان از مکاید ایشان مرعوب و لشکر سلطان مغلوب به حکم آنکه ملاذی منیع از قلهی کوهی گرفته بودند و ملجأ و مأوای خود ساخته، مدبران ممالک آن طرف در دفع مضرّت ایشان مشاورت همیکردند که اگر این طایفه هم بر این نسق روزگاری مداومت نمایند، مقاومت ممتنع گردد.
درختی که اکنون گرفتهست پای
به نیروی شخصی برآید ز جای
و گر همچنان روزگاری هلی
به گردونش از بیخ بر نگسلی
سر ِ چشمه شاید گرفتن به بیل
چو پر شد نشاید گذشتن به پیل
آتوسا افشین نوید: در طی ده سال تدریسم در مدارس تهران متوجه شدم بدون داشتن این مهارتهای ساده و در عین حال زیربنایی ما موفق به انجام چند کار مهم که نقش کلیدی در توسعه دارند نمیشویم؛ اول نمیتوانیم با هم حرف بزنیم. دوم نمیتوانیم حل مسئله کنیم. لازمهی حل مسئله قبل از تحلیل، خوب فهمیدن مسئله است. سوم نمیتوانیم منتقد سازنده باشیم. لازمهی نقد کردن توان تحلیل درست است. و چهارم نمیتوانیم خلاقانه فکر کنیم و راهکارهای جدید بسازیم، لازمهی خلاقانه فکر کردن، دید خوب، تحلیل خوب و شجاعت است.
کتاب «یک، دو، سه، نویسندگی» کتاب آموزش گام به گام داستاننویسی ست، اما هدف کتاب آموزش داستاننویسی نیست. به عبارت دیگر کتاب قصد ندارد در نهایت نویسنده تربیت کند. بلکه قصد دارد به نوجوان یاد بدهد چهطور اطرافش را ببیند، چهطور در بارهی آنچه دیده حرف بزند، چهطور تحلیل کند، چهطور اتفاقات را بفهمد و در نهایت چهطور نگاه خلاقی به تجربیاتش داشته باشد.
داستاننویسی در حقیقت ابزاری ست که امکان آموزش مهارتهای دیدن، شنیدن، تحلیل کردن و خلاقانه نگریستن را فراهم میکند. برای همین هم کتاب مانند کتابهای معمول داستاننویسی، آموزش عناصر داستانی نیست. در بارهی انواع داستان حرف نمیزند. در مورد تمرین نوشتن برای نوشتن حرف نمیزند. بلکه نوشتن را بهانهای برای فراهم کردن شرایط لازم "فکر کردن" میداند.
پ.ن: گزارش کامل روند نگارش و تألیف این کتاب ارزشمند را در اینجا بخوانید. و پیشنهاد میکنم این کتاب را که نشر افراز منتشر کرده، برای آموزش نوجوانانِ دور و بر خود یا حتا برای مطالعهی خودتان تهیه و به دیگران هم معرفی کنید.