خوابگرد

بایگانی لینکده


سفارش آگهی آگهی

رمان‌های 



دانلود رایگان رمان‌های ملکوت


میم عزیزرمان «میم عزیز»
هفتمین کتاب و چهارمین رمان 
محمدحسن شهسواری . نسخه‌ی الکترونیک «میم عزیز» در آذرماه ۱۳۹۱ با ویرایش سیدرضا شکراللهی در خوابگرد منتشرشد.


برای دانلود و مطالعه‌ی مطالب مربوط به این رمان، 
ایـن‌جـا را کلیک کنید.




عروسک‌سازرمان «عروسک‌ساز»
نخستین رمان
مریم صابری  که نوشتن آن را در سال ۱۳۸۷ تمام کرد.

نسخه‌ی الکترونیک «عروسک‌ساز» در آذرماه ۱۳۹۰ در خوابگرد منتشر و از آن بسیار استقبال شد.

برای دانلود و مطالعه‌ی مطالب مربوط به این رمان، ایـن‌جـا را کلیک کنید.




برخی آشنایان
پنجره پشتی
یادداشت‌های ادبی محمدحسن شهسواری

ادبیات محفلی یا محافل ادبی
مصاحبه در مورد «محافل ادبی» و «ادبیات محفلی» ست که گویا بعد از سه چهار سال، برخی دوباره دوست دارند در موردش حرف بزنند.  



هفتانک

پیشنهاد

سایت‌ها
هفتان دوات ۳۰نما جن و پری زمانه بی‌بی‌سی پارسیک تابناک اعتماد کارگزاران روزنا جام‌جم همشهری بالاترین کارگاه هنر عکاسی مگیران ایران کیهان بلاگ‌نیوز حیاتِ نو

سایت‌های دیگر
انسان‌شناسی و فرهنگ رخداد مرور ماندگار فیروزه ۷سنگ فروغ قفسه کافه داستان دیباچه نصور آتی‌بان

ماهبامزه است: واژه‌ی پریود را ما فارسی‌زبان‌ها در دوره‌ی معاصر از زبان انگلیسی وام گرفته‌ایم و نشانده‌ایم در کنار واژه‌های دیگری که در گذشته برای خون‌ریزی ماهانه‌ی زنان به کار می‌برده‌ایم؛ مثل بی‌نمازی، حیض، حائض، عادت، قاعدگی یا حتا «رگل» که خیلی پیشتر از پریود انگلیسی، از زبان فرانسه گرفته‌ بودیم.

پریود را در زبان شرم‌زده‌ و مأخوذ به حیای فارسی رواج دادیم تا بتوانیم از زشتی و رکاکت موهومِ دیگر واژه‌ها که از درگوشی‌های مادران‌مان لب‌خوانی می‌کردیم، فرار کنیم و آن را به عرصه‌ی زبان عمومی بکشانیم. واژه‌هایی که خود در استعانت از زبان‌های فقهی، مذهبی و فرانسوی قرار بود خودشان فرارگاه مادران و زنان ما از زشتی موهوم اصل ماجرا باشند.

پریود به معنای دقیق «مدت زمان یک نوسان یا چرخه‌ی کامل» و به معنای عام «دوره» هنوز هم در بسیاری از علوم، حتا علوم انسانی و نیز در گفتار روزمره‌ی طبقه‌ی متوسط بسیار کاربرد دارد. هنوز راه دور و درازی هم در پیش دارد تا مختصِ خون‌ریزی ماهانه‌ی زنان شود. حالا این که این واژه نزد برخی از ما تا این حد از معنای اصلی و عام آن خالی ست که ما را مستقیماً به اندرونی پنهانِ زنان می‌برد، یا از کم‌سوادی‌مان است یا از ذهن زن‌زده‌ی زن‌هراس ما.

هم‌چنانکه در حاشیه‌ی جدل لفظی اخیر حاتمی‌کیا با کیارستمی بر سر «مفهوم» جنگ، ناگهان فریادی بلند می‌شود در انتقاد از به‌کارگیری واژه‌ی «پریود» برای «دوره‌»ی جنگ، که نتیجه‌اش آتش‌بس اجباری میان لشگریان دو طرف برای جمع‌آوری جنازه‌هایی ست که از حیرتِ این حمله‌ی غافلگیرکننده، انگشت به «زبان»، منتظر ضربه‌ی نهایی اند تا جان به جان‌آفرین تسلیم کنند!

پ.ن:
اگر در باب ریشه‌ یا معنای واژه‌ها اشتباه کرده‌ام، اهل فن لطفاً راهنمایی‌ کنند.

پیوندها:
:: کیارستمی: جنگ هیچ مفومی نداشت
:: واکنش‌ها به جدل حاتمی‌کیا با کیارستمی
:: انتقاد از «تعبیر بی‌شرمانه‌ی مغز متفکر مشروب‌خوار غربگرای افتاده در داخل غرب»
:: کیارستمی: جنگ مفهوم نداشت، ولی مگر می‌توان ادعا کرد که رزمندگان حماسه نیافریدند؟

روزنامه‌ها و روزنامه‌جات
شیرینی زباناین ستون که قرار است سه‌شنبه‌ها آن را در صفحه‌ی آخر روزنامه‌ی اعتماد بخوانید، نه ادعای شیرینی‌پزی دارد نه زبان‌شناسی و نه حتا ادعای آموزش ادبیات فارسی. صرفاً ستونی لاغر است برای اینکه سفره‌ی رنگین یک روزنامه‌ی فارسی‌زبان، از شیرینی ِ خودِ این زبان خالی نماند. درست است که از زبان فارسی حرف می‌زنیم و زبان فارسی فقط یک زبان از مجموعه‌ی زبان‌ها و لهجه‌های ایرانی ست، اما همزیستی تاریخی اجزای این مجموعه و برآمدن زبان فارسی (فارسی دَری) از آن میان، ما را با موجودی روبرو کرده که زندگی و شیرینی آن مرهون بالندگی در همین خانواده‌ی بزرگ زبانی ست. به آدمی می‌ماند که توانمندی‌های خود را نه صرفاً ژنتیک که از محیط خود نیز کسب کرده است.

در کنار تأثیر متقابل زبان‌ها و لهجه‌های کردی و لری و بختیاری و شوشتری و گیلک و ترکی و مازندرانی و طبری و تات و تاجیکی و... زبان عربی نیز در بالندگی زبان فارسی تأثیر بسیار داشته است. و البته به قول زنده‌یاد سعید نفیسی، «استعانت از زبان بیگانه و آن هم زبان سامی در زبان‌های ایرانی، حکم تحمیلی و زورآورده‌ای نیست که تازیانه‌ی اسلام آن را بر سر ایرانیان کوفته باشد، بلکه سند دیرین و شالوده‌ی کهن‌سازی ست که کوتاه‌ترین دوره‌ی استقرار آن به هزار و پانصد سال و به اوج جهانگیری و شکوه و جلال ساسانیان به روزگار شهریاری خسرو اول انوشیروان می‌رسد... منتها روزی بود که زبان پهلوی از زبان آرامی استعانت می‌کرده، روزی رسید که زبان دَری جای زبان پهلوی و زبان تازی جای زبان آرامی را گرفت و به همان سنّت دیرین در زبان دَری از زبان تازی استعانت کرد.»

زبان‌های دیگر نیز کمابیش چنین رابطه‌ای را با دیگر زبان‌ها برقرار کرده‌اند تا به صورت‌های امروزی رسیده‌اند. به‌خصوص همین زبان عربی که واکنش‌های افراطی و تعصب‌آمیز به آن، از هر دو سو، کم نبوده و نیست. هم‌چنانکه سعید نفیسی در ادامه‌ی همین مقاله، که در سال ۱۳۲۳ منتشر شده، چنین می‌نویسد: «نفوذ زبان فارسی در زبان تازی به مراتب بیش از آن است که تازیان یا محققان ایرانی که در زبان تازی کار کرده‌اند بدان پی برده‌اند و دامنه‌ی آن محدود به معدودی از کلمات نیست... همین قدر سربسته می‌توان اشارت کرد که نه تنها زبان تازی در معانی حقیقی از فارسی عاریت گرفته است، بلکه در معانی مجازی نیز در موارد بسیار تابع زبان فارسی ست و همین که دامنه‌ی تحقیق گشاده‌تر می‌شود، به جایی می‌رسیم که طرز جمله‌بندی و تعبیر و جای اجزای جمله را در زبان تازی، مأخوذ از فارسی و گاهی تقلید آشکار از زبان فارسی می‌بینیم.»

نترسید! در پاسداشت زبان فارسی ما همه با هم هستیم و با این همه، قرار نیست نه این ور بغلتیم نه آن ور. فقط قرار است از این پس، برخی شیرینی‌های زبان فارسی را با قاشقِ یک ویراستار بچشیم که سر و کارش با زبان روزمره در‌ رسانه‌های گروهی، داستان‌های ایرانی و به‌‌خصوص‌ در انواع و اقسام شبکه‌های مجازی ست. در این راه ممکن است از تیتر روزنامه‌ها سردربیاوریم، یا از سخنان دولتمردان، یا جوک‌های روزمره‌ در وایبر، یا نوشته‌های ساده‌ی فیس‌بوکی، یا تابلوها و پلاکاردها، یا اشعار شاعران کهن و متون ادبی و تاریخی. خلاصه آنکه غذایی نخواهد بود که برای چشیدن این شیرینی به آن انگشت نزنیم.

و برای آنکه دست‌خالی از سفره‌ی امروز برنگردیم، به همان «شیرینی» اول ستون برمی‌گردیم که وقتی جشن داریم، شیرینی را با «ها» جمع می‌بندیم و می‌گوییم «شیرینی‌ها را بیاور» و وقتی می‌خواهیم در نوشته‌ای از انواع شیرینی بنویسیم، واژه‌ی «شیرینی‌جات» را استفاده می‌کنیم. در باره‌ی «جات»، دهخدا و معین گفته‌اند که اعراب بعضی از کلمه‌های فارسی مختوم به «ه» غیرملفوظ را با «ات» جمع بسته‌اند و ایرانیان هم در مقابل، کلمه‌هایی را هم که در آخر «ه» غیرملفوظ ندارند ولی به حروف مصوت «ا» یا «ی» ختم می‌شوند، با «جات» جمع بسته‌اند؛ مثل مرباجات و طلاجات.

اما نکته این است که مردم، امروزه «جات» را نه مثل (احتمالاً) گذشته به جای علامت جمع که برای مفهوم «گروه و دسته» به کار می‌برند. همان‌طور که خود شما در استفاده از شیرینی چنین می‌کنید. منظور شما از «شیرینی‌جات» انواع و اقسام شیرینی‌ها ست نه مثلاً چند عدد شیرینی زبان. به همین قیاس است روزنامه‌جات، میوه‌جات و ترشی‌جات. به گفته‌ی یکی از مدرسانِ معاصر، این «ج» میانجی از صوت‌های «نرم‌خوانی» در زبان فارسی ست که مردم آن را به‌درستی به «ات» می‌چسبانند و به جای علامت جمعِ عربی، آن را در معنای « دسته و گروه» به کار می‌برند. و چه معیاری از زبان مردم راهگشاتر، که بهترین شهد و شکر را برای شیرینی زبان فراهم می‌کنند.

+ فشرده‌ی این یادداشت در روزنامه‌ی اعتماد 

اشاره: کتاب تازه‌ی امیر احمدی آریان نسبت به موضوعش کتابی جامع به نظر می‌رسد. روندی که ادبیات داستانی ما در یک دهه‌ی اخیر گذرانده، حالا دیگر به عنوان یک موضوع جدل‌انگیز از دایره‌ی خودِ داستان‌نویسان گذشته و جامعه‌ی مخاطب را نیز به شکلی دیگر درگیر کرده است. در حدی که واکنش‌ها به آن را در میان خوانندگان پیر و جوان داستان‌های فارسی نیز می‌توانیم دید. از این جهت، مطالعه‌ی این کتاب برای علاقه‌مندان عام ادبیات هم که خود اهل بخیه نیستند، جذاب است. ناگفته نماند که نظرگاه تحلیلی آریان در این کتاب یقیناً مخالفانی  هم دارد و به‌زودی خواننده‌ی مطالبی در پاسخ به این کتاب، به‌خصوص بخش دوم آن، خواهید بود.


با این همه، جای یکی از پربحث‌ترین حاشیه‌های مؤثر بر متن ادبیات داستانی در این کتاب خالی ست: جوایز ادبی. این بی‌توجهی برایم عجیب بود، و وقتی از خودِ امیر پرسیدم، پذیرفت که دستِ‌کم در یکی دو صفحه می‌شد از جایزه‌ها هم گفت. در عین حال، او آنچه را در این کتاب با عنوان چخوفیسم ایرانی طرح کرده، واکنش اصلی به همین جوایز برشمرد:


"راستش دلیل خاصی نداشت ننوشتن در باره‌ی جایزه‌ها. شاید به این دلیل ساده در کتاب نبودند که در آن ده سال دهه‌ی هشتاد، هیچ وقت درباره‌شان ننوشتم، و مطالب کتاب همه بازنویسی اند و جز تکه‌ی فیس‌بوک که فکر کردم باید آن جا باشد برای خواننده‌ی این روزها هیچ کدام جدید نیستند. اما فکر که می‌کنم، بخش دوم کتاب در واقع بیش از هر چیز واکنش به جایزه‌ها ست، چون شاید جایزه‌ها مهم‌ترین نهادی بودند که چخوفیسم ایرانی را به جریان اصلی بدل کردند. انتخاب فریبا وفی به عنوان نماینده‌ی این دهه، گواه همین توجه است. برای همین جایزه‌ها حضور پررنگ در کتاب دارند، هرچند ذکرشان نمی‌رود."

آنچه مریم مهتدی نوشته و در ادامه می‌خوانید، در معرفی و مرور این کتاب تازه است که می‌تواند تصمیم‌گیری برای مطالعه‌ی آن را برای شما ساده‌تر کند. [ادامــه]

در گفت‌وگو با مجله‌ی «انشا و نویسندگی»
ژانرها، مثل علمی‌ـ‌تخیلی، پلیسی، معمایی و جنایی، نیاز دارند در جامعه‌ای شکل بگیرند که عقل در آن اهمیت دارد، چون در آن‌ها پلات خیلی مهم است. در جامعه‌ی شرقی مثل ایران که همین‌طوری در روابط عامه، عقل زیر سؤال است، خب معلوم است شکل نمی‌گیرد. شعر بزرگ‌ترین شاعران‌مان را بخوانید، می‌بینید که سرتاسر آن ناسزا به عقل است. بنابراین این‌جا ست که ملودرام و یکی از مشخص‌ترین وجوهش تصادف، بیشتر اهمیت پیدا می‌کند و آن ژانرها اساساً شکل نمی‌گیرد. در یک مصاحبه‌ی دیگر هم این را تعریف کرده‌ام؛ ما یک صاحبخانه‌ای داشتیم که رئیس دایره‌ی قتل تهران بود و ایشان می‌گفت ما اصلاً قتل سازمان‌یافته نداریم و قتل‌ها یا ناموسی است که فرد خود را معرفی می‌کند و یا در دعوا شکل می‌گیرد که همه قاتل را دیده‌اند. برای همین من فکر می‌کنم ملودرام در ایران خوب جا می‌افتد. در سینما هم حتا بهترین کارگردان‌ها ملودرام می‌سازند. [متن کامل گفت‌وگو]




صفحه‌ی قبل | صفحه‌ی بعد

طراحان :پشتیبانی
آرش خاکپور :طراحی
آیدین نصیری :اجرا
بازنشر کاغذیِ یادداشت‌های خوابگرد، بی اجازه، و بازنشر الکترونیکی ِ بی لینک روا نیست.